خدمات ویژه
شماره های تماس: 7-03135548151

تاریخچه سرطان

تاریخچه سرطان

 

سرطان که واژه اصیل ایرانی آن چنگار است، گروهی از بیماری های پیش رونده را در بر میگیرد که امروزه واژه یونانی کارسینوما به عنوان اصطلاح پزشکی تومور بدخیم مشتق از سلول های اپیتلیوم به کار می رود. آلوس کورنلیوس سلسوس (دانشنامه نویس رومی) واژه کارسینوس (carcinos) را به لاتین به کانسر (cancer) ترجمه کرد که به معنی خرچنگ نیز هست.

 

بقراط انواع متعددی از سرطان ها را شرح داد. او تومورهای خوش خیم را آنکوس (oncos)  نامید که به زبان یونانی برای تورم به کار می رود و برای تومورهای بدخیم از واژه یونانی کارسینوس (carcinos) به معنای خرچنگ استفاده کرد. این نام برگفته از ظاهر سطح برش از یک تومور بدخیم توپر با رگ های منشعب شده به اطراف است که ظاهری مانند خرچنگ و پاهای آن دارد (3). او بعدا پسوند اما (oma) را اضافه کرد که برای بیان تورم به کار می رود و به طور کلی لفظ کارسینوما (carcinoma) اطلاق کرد. از آنجا که باز کردن بدن در تقابل با سنت یونانی بود، بقراط تنها به توصیف و ترسیم تومورهایی بسنده کرد که به ظاهر بر روی پوست و بینی و سینه مشاهده می شد. درمان بر اساس مایعات (اخلاط) چهارگانه بدن (humorism) یعنی خون، بلغم، صفرا و سودا صورت می پذیرفت و نیز با توجه به طبع بیمار به صورت رژیم غذایی یا حجامت یا استفاده از مسهل انجام می شد. در طول قرن های متمادی این نکته کشف شد که سرطان در هر نقطه از بدن می تواند رخ دهد؛ اما درمان بیماران بر اساس نظریه اخلاط چهارگانه تا قرن نوزدهم و کشف سلول کماکان ادامه یافت.

 

قدیمی ترین شرح درمان جراحی سرطان، در مصر کشف شده است که قدمت آن به حدود 1600 سال قبل از میلاد مسیح می رسد. شرح 8 نمونه از زخم پستان که توسط سوزاندن (cauterization) با ابزاری به نام مته آتش تحت درمان قرار گرفتند و بر روی پاپیروس نوشته شده است. نویسنده درباره بیماری می گوید: هیچ درمانی وجود ندارد.
یکی دیگر از درمان های جراحی اولیه برای سرطان را ابن سینا در دهه 1020 میلادی در کتاب قانون در طب شرح داده است. او اظهار می دارد که برداشتن عضو باید رادیکال باشد و همه بافت بیمار باید خارج شود که شامل قطع کردن عضو و برداشتن عروق تغذیه کننده تومور است. وی همچنین توصیه می کند که در صورت لزوم از روش سوزاندن برای منطقه تحت درمان استفاده شود .
در قرن شانزدهم و هفدهم برای پزشکان بررسی کالبدشکافی برای یافتن علت مرگ امکان پذیرتر شد. یک پروفسور آلمانی به نام ویلهلم فابری معتقد بود که سرطان پستان بوسیله لخته شیر در مجرای پستان ایجاد می شود. پروفسر هلندی به نام فرانسیس دلا بو سلویوس، پیرو دکارت معتقد بود که تمام بیماری ها، حاصل از فرایندهای شیمیایی هستند و اینکه مایعات لنفاوی اسیدی باعث سرطان می شود. محقق معاصر او نیکولاس تالپ معتقد بود که سرطان، سمی است که به آرامی گسترش می یابد. وی نتیجه گرفت که این نوع بیماری عفونی است.

 

 

اولین علت سرطان را جراحی از بریتانیا به نام پرسیوال پات شناسایی کرد. وی در سال 1775 کشف کرد که سرطان پوست بیضه، بیماری شایع در میان دودکش پاک کن هاست. با استفاده گسترده از میکروسکوپ در قرن هیجدهم، این نکته کشف شد که سم سرطان از ناحیه تومور اولیه با گره های لنفاوی به دیگر مناطق متاستاز گسترش می یابد.
این دیدگاه از این بیماری را برای اولین بار، جراح انگلیسی کمپبل دمورگان در بین سال های 1871 و 1874 مدون کرد. استفاده از عمل جراحی برای درمان سرطان، به دلیل مشکلات بهداشتی نتایج ضعیفی به همراه داشت. بر اساس مشاهده جراح مشهور اسکاتلندی الکساندر مونرو از میان 60 بیمار دارای تومور پستان جراحی شده، فقط 2 نفر به مدت 2 سال زنده مانند. در قرن نوزدهم با استفاده از تکنیک های ضد عفونی، بهداشت عمل جراحی بهبود یافت و به دنبال آن بازماندگان از عمل جراحی سرطان نیز افزایش پیدا کردند و برداشتن تومور به عنوان درمان اولیه سرطان قرار گرفت. به استثنای ویلیام کولی که در اواخر دهه 1800 احساس می کرد میزان درمان بعد از عمل، قبل از استفاده از تکنیک های ضد عفونی، بالاتر بود؛ در نتیجه به تومورها باکتری تزریق می کرد. درمان سرطان مستقیماً به هنر منحصر به فرد جراح در حذف تومور بستگی می یافت. در همین دوره، این ایده شکل گرفت که بدن از بافت های مختلف ساخته شده است و هر بافتی متشکل از میلیون ها سلول است. نظریه های اخلاط چهار گانه درباره متعادل نبودن مواد شیمایی در بدن به کنار رفت و عصر آسیب شناسی سلولی به دنیا آمد.

 

 

زمانی که در اواخر قرن نوزدهم، ماری کوری اشعه را کشف کرد، به طور اتفاقی اولین درمان موثر غیرجراحی سرطان کشف شد. به دنبال این نکته، اولین نشانه از رویکردهای چند منظوره برای درمان به وجود آمد. دیگر جراح به تنهایی درمانگر بیمار نبود، بلکه با کمک رادیولوژیست به مداوای بیماران می پرداخت.
اولین مقاله اپیدمیولوژی سرطان کاری از جانت لین کلایپون بود که مطالعه تطبیقی بر روی 500 نمونه سرطان پستان و 500 نفر شاهد از همان پس زمینه و شیوه زندگی بود و در سال 1926 برای وزارت بهداشت بریتانیا منتشر شد. کار دشوار او را در اپیدمیولوژی سرطان، ریچارد دال و آستین برادفورد هیل ادامه دادند که به چاپ مطالعاتی درباره سرطان ریه و سایر عوامل مرگ در خصوص استفاده از سیگار منجر شد. در سال 1956 گزارش دومی با عنوان مرگ و میر از پزشکان بریتانیا به چاپ رسید که حتی به عنوان مطالعه پزشکان انگلیسی نیز شناخته می شود. در سال 1968 ریچارد دال، مرکز تحقیقات پزشکی لندن MRC را به منظور راه اندازی اپیدمیولوژی سرطان در واحد آکسفورد ترک کرد. در این مرکز برای اولین بار با استفاده از کامپیوتر، حجم بزرگی از اطلاعات بیماران سرطانی گردآوری شد. روش های مدرن اپیدمیولوژیک، ارتباط نزدیکی با مفهوم فعلی از بیماری ها و سیاست های بهداشتی عمومی مرتبط دارند. در طول 50 سال گذشته در کشورهای مختلف برای جمع آوری اطلاعات در حرفه پزشکی و در مقیاس های بیمارستانی و استانی و ملی تلاش های زیادی شده است. حتی کشورهای هم جوار نیز برای وابستگی متقابل عوامل محیطی و فرهنگی در بروز سرطان بسیار بررسی شده است.

 

 

هم اکنون پس از گذشت سال ها تحقیقات گسترده در حوزه های متنوع تشخیص و درمان سرطان، استفاده از نتایج آزمایش های ژنتیک نقش بسزایی در این حوزه پیدا کرده است؛ به نحوی که در درمان های دارویی، این مهم حائز توجه ویژه ای است. در گذشته میزان موثر دارو پس از بررسی بازخورد تأثیرات دارو بر روی جمعیت مشخصی از بیماران تعیین می شد؛ به عنوان مثال، دوز 400 میلی گرم از داروی Ranitidine دوز قابل تجویز معرفی می شد. اما با تحقیقات بیشتر مشخص شد که فاکتورهای متعددی در این بین دارای نقش هستند؛ نظیر محل متابولیسم دارو یا محل دفع آن. لذا علوم نوین نشان داد که اختلاف در مکانیسم دارو در بدن اشخاص مختلف به دلیل تفاوت های فرد به فرد، علت تفاوت های مشاهده شده در میان بیماران است. هم اکنون بر این باوریم که افزایش بیان و تولید بیشتر آنزیم های متابولیزه کننده داروی مذکور در برخی بیماران، سبب می شود دارو قبل از اثرگذاری در بدن بیمار متابولیزه و نابود شود؛ لذا بیمار درمان نخواهد شد. دانشمندان طرحی را مطرح کردند که بر اساس پروفایل ژنی هر بیمار نوع دارو و میزان آن برای وی تعیین شود.
برای نمونه، در خصوص تجویز داروی وارفارین فرمولی تهیه شده است که داده های ژنتیکی بیمار در آن قرار داده می شود و دوز لازم آن بدین نحو محاسبه می شود. به علاوه، درباره داروهای شیمی درمانی بیماران مبتلا به سرطان نیز می توان داروی 5FU را مثال زد. این دارو در افراد مبتلا به سرطان روده بزرگ (کولون) تجویز می شود؛ اما اگر بیمار در ناحیه پروموتر ژن Thymidylate synthase دارای repeat باشد این ژن دچار افزایش بیان می شود. سرعت متابولیزه شدن دارو افزایش می یابد؛ لذا در این فرد 5FU اثر بخش نخواهد بود. این موضوع باعث از دست دادن زمان طلایی محدودی می شود که کادر درمانی از زمان تشخیص بیماری تا قبل از ورود آن به مرحله بدون بازگشت یا به عبارتی متاستاز در اختیار دارد. اهمیت سرعت عمل در تعیین مناسب ترین نقشه درمانی در سرطان به مرابت بیش از سایر بیماری ها نظیر بیماری های مزمنی همچون زخم معده است؛ لذا بهتر است در ابتدا بر اساس خصوصیات ژنتیکی هر فرد بر روی نوع دارو و میزان تجویز آن، تصمیم گیری صورت پذیرد. بررسی ها نشان داده است که برخی از بیماران مبتلا به نوعی از سرطان خون مزمن مغز استخوان (Chronic Myeloid Leukemia) با تجویز داروی Imatinib به طور کامل درمان می شوند؛ حال آن که سایرین درمان نمی شوند و علت آن بروز جهشی به نام T3151  است که باعث بروز مقاومت به داروی فوق می شود.
در مجموع پزشکی فردی کمک شایانی به ما در تصمیم گیری تعیین نقشه درمانی بیمار کرده است. با شناخت دقیق تر بیماری به کمک پروفایل ژنی هر فرد بیمار و نه بر اساس مرحله (Stage) سرطان بر پایه شکل سلول های سرطانی، آینده روشنی را در این حوزه نوید می دهد.

 

 

 

مولف: دکتر رضا شیرکوهی. استادیار دانشگاه علوم پزشکی تهران، عضو مرکز تحقیقات سرطان مجتمع بیمارستان امام خمینی، گروه ژنتیک بخش ژنتیک مولکولی